سيد محمد باقر برقعى
3296
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
و مغنى و مطوّل و شرايع و لمعتين و كفاية الاصول و مكاسب و ساير علوم ادبيه و فقهيه و اصوليه را به خوبى خواندم و منطق و فلسفه و عروض و بديع را مطالعه كردم و مدت ده سال به تحصيل اشتغال داشتم . ازآنپس معمم شدم و به همان دهات سيلاخور عليا براى ارشاد خلق رفتم . دوازده سال با رنج فراوان و مشقت بىپايان كه زبان از تقرير و قلم از تحريرش عاجز است ، مشغول بودم . بعد در اثر طرفدارى از كشاورزان و قيام در برابر اربابان و خوانين مورد تكفير و تفتيش واقع شده ، عمامه را به كلاه تبديل كرده و از آنجا متوارى شده ، به تهران آمدم . در تهران با مذاهب مختلفه از قبيل يهود و نصارى و مجوس و هندوها آشنا شده و فرق منشعبهء از اسلام را از قبيل اسماعيليه و صوفيه و شيخيه و اخباريون و اهل سنت و فرقهء ضاله ، همه را سير كردم و كتب آنان را مطالعه نمودم و همين اسلام و توحيد محمدى و پيروى از قرآن و عترت را از همه بهتر دانستم و اكنون كه سنين عمر به هفتاد رسيده در گوشهء انزوا خزيده و پاى در دامن عزلت كشيده ، در به روى خود بسته و علقهء الفت از همهء خلايق گسسته و پاى در دامن قناعت كشيدهام و شرح حال خود را در قصيدهاى به نام " فولاد آبديده " گفتهام . مخفى نماند كه من از سن بيستسالگى به سرودن شعر پرداختم و در انواع آن شعر سرودم و بيشتر آنها از ميان رفته و در حال حاضر بيش از پنج هزار بيت باقى نمانده است . » چكامه در مدح مولا على ( ع ) چو آفتاب به برج حمل قرار گرفت * زمانه خرّمى از فرّ نوبهار گرفت به رخش سبزه چو بنشست رستم فرورد * ز دست بهمن و اسفند اختيار گرفت هرآنكه بود دلش شاد بهر سير و سرور * ز شهر دور شد و راه كوهسار گرفت براى سير رياحين و سوسن و سنبل * قدمزنان به چمن يار دست يار گرفت كسى كه طالب من بود احتياطكنان * ز كنج خانه ره باغ و لالهزار گرفت به گوشهاى كه بود از نگاه خلق به دور * شراب از كف ساقىّ گلعذار گرفت به روى شاخهء گل عندليب خوشآواى * تذرو جاى به بالاى شاخسار گرفت غم زمانه چو مسعود سعد بن سلمان * چو حصن ناى مرا سخت در حصار گرفت هماى طبع من خستهدل به سال جديد * مكان به گوشهء غم با دل فكار گرفت به زير بال فروبرد سر چو بوتيمار * ز بسكه سخت بر او جور روزگار گرفت